چهارچوب که سبک زندگی اسلامی ایرانی را شکل می دهد.

وقتی اداره جامعه تحت جاذبه‌ی تعالیم اسلامی قرار می‌گیرد، تواضع و گذشت و انضباط، وجدان کاری، مسئولیت‌پذیری و ... در آن معنادار می‌‏شود

واژه‌ی سبک زندگی از نظر لغوی و مسائل کاربرد، گستره‌ی وسیع ی را در‌ بر ‌می‌گیرد. از این منظر، می‌توان سبک زندگی را ویژگی‌های رفتاری آدم تعریف کرد و بر طبق اختلاف این ویژگی‌ها، تعدد سبک‌ها را در نظر گرفت. در نهایت، عوامل فرهنگی یا تعبیر دیگر، عوامل ارزشی منشأ این تقسیم‌‌بندی در سبک زندگی می‌‌شود. وقتی پسوند اسلامی هم بدان افزوده می‌شود، بدان معناست که معیار سنجش آن، ‌ارزش‌های اسلامی است.



«حجت‌الادرود والمسلمین علیرضا پیروزمند»، معاون فرهنگستان علوم اسلامی قم در این گفتگو تشریح ماهیت و چیستی سبک زندگی اسلامی و عوامل موثر بر آن پرداخت که متن کامل این گفتگو را در ادامه می‌خوانیم:

سبک زندگی چه تعریفی دارد. بـه ویژه سبک زندگی اسلامی چه شاخصه‌هایی باید داشته باشد؟
قبل از ورود بـه بحث سبک زندگی، باید توجه کرد که این واژه مترادف قاعده‌ها، چارچوب‏ها و قالب‌های حاکم بر یک مجموعه است؛ لذا می‌توان سبک را در مسائل مختلف ی همچون سبک شهرسازی، معماری، زندگی و غیره استعمال کرد. در همه‌ی این مسائل ، که از واژه‌ی سبک مصرف می‌کنیم، منظور یک نوع منش، شیوه، چارچوب و قالب پذیرفته‌شده برای شکل‌دهی، انسجام و نظم دهی انجام کار است.

پس منظور از سبک معماری ایرانی و اسلامی این است که در معماری، مسئله‌ی تقسیم فضاها، نوع مصالح، نوع طراحی، رنگ‏ها، آرایه‌‌ها و نحوه‌ی برقراری رابطه‌ی آدم و محیط را بر طبق نظر خود تعریف کنیم. پاسخی که به این نوع سؤالات می‌‌دهیم، بیانگر و شکل دهنده‌ی یک سبک ویِژه از معماری است.

در بحث سبک زندگی هم همین ترتیب، چارچوب و قواره‌ی حاکم بر زندگی، آداب، معیارها و قوانین لازم برای زندگی و نیز تقسیم کار و اولویت‏بندی امور در زندگی می‏پردازیم. این قبیل مسائل ، اموری هستند که سبک زندگی را شکل می‌دهند؛ لذا شاخص‌های سبک زندگی جامعه را می‏توان عنوان نمونه، این‌گونه بیان کرد: افراد یک جامعه بامهربانی و مهمان‌رفیق می باشند و جامعه‌ی دیگر بخیل و خسیس. یک جامعه اهل معاشرت هستند و جامعه‌ی دیگر اهل معاشرت نیستند. جامعه اوقات فراقت را با عبادت و زیارت و مجلس ذکر طی می‌کنند و یک جامعه اوقات فراقت را با هرزگی و فساد و فحشا پر می‌‌کنند. یک جامعه خانواده محور است و در یک جامعه خانواده اصالت ندارد و متلاش ی می باشند ؛ بدین معنا که والدین نقش تعیین‌کننده‌ای در خانواده ندارند یا پدر بر خانواده ولایت ندارد. یک جامعه اهل مقررات و قوانین و یک جامعه قانون گریز است.

این‌ها مسائل و موضوعاتی است که می‏توان در مقیاس کلان، پاسخ‏هایی را که آن‌ها یا مسائل مشابه آن‌ها داده می‌شود به یکدیگر مرتبط کرد. قواره‌ای که از این رابطه بـه دست می‏آید، سبک زندگی آن جامعه را شکل می‌دهد.

بر این اساس، در تعریف سبک زندگی خود عنوان یک شاخص می‌گوییم مهمان‌دوستی و مهرورزی در فرهنگ ایرانی، بـه نحو عمیق و تاریخی وجود دارد. این شاخصه‌ی فرهنگی در رفتار جامعه ظهور پیدا می‌کند و یا می‌خواهد که ظهور پیدا نماید ؛ لذا اگر به موانعی برخورد نماید که مانع این مهرورزی شود، آن را برنمی‏تابد. فرض بکنید اگر جامعه‏ای بخواهد به این معیار فرهنگی پایبند باشد، با قواعد و ضوابط بوروکراتیک و اداری که بـه بی‏مهری و خشونت با ارباب‌رجوع و شهروند برخورد می‏کند، مخالفت خواهد کرد.

اما در مقام واقعیت ممکن است خلاف این هم اتفاق بیفتد؛ یعنی الگوهایی در جامعه نهادینه شوند که این میراث فرهنگی و آن فرهنگ هدف آرمانی را تحت‌الشعاع قرار دهند. معنایش این است که یک فرهنگ بیگانه جایگزین فرهنگ هدف یا فرهنگ سنتی آن جامعه شده و بـه تبع، سبک متناسب خود را بـه همراه آورده و مورد تأیید قرار داده است؛ لذا جامعه‏ای که فکر می‌کند بدون پرخاشگری و خشونت و قانون گریزی حق خود نمی‌رسد، طبیعی است که بـه این نوع رفتار رو می‌آورد و سبک زندگی‌اش بر این اساس شکل می‌گیرد؛ یعنی تصور می‏کند هر جا که بخواهد مسئله‌ی را حل نماید ، باید از این طریق اقدام نماید .

لطفاً تحلیلی از عوامل موثر بر سبک زندگی اسلامی ارائه دهید؟
وقتی می‌گوییم اسلام می‌خواهد با سبک زندگی پیوند بخورد، منظور این است که ادرود یک برنامه‌ی زندگی است، برنامه سعادت است. اسلام یک مجموعه‌ آموزه‌های ازهم‌گسسته، که رابطه ی بین اعتقادات و اخلاقیات و رفتارهای آن نباشد، نیست. این یعنی الگوسازی.

اسلام یک نظام تعالی و برنامه‌ی سعادت دارد که از شکل‏گیری نطفه‌ی یک آدم تا زمان کهن‌سالی و تحلیل قوای جسمی او، نحوه‌ی ‌مراقبت و سرپرستی و اوج رساندن او را بیان می‏کند. این اصل نسبت فرد و خانواده صدق می‏کند. ادرود از ابتدای تشکیل خانواده تا دوره‌ی بچه‏داری و... تعالیم معین ی دارد. از این بالاتر، در تعالیم اجتماعی و نحوه‌ی معاشرت اجتماعی و رعایت حقوق اجتماعی، برای حرکت گام به گام جامعه به سمت پیشرفت دارای برنامه است.

آیا با این توصیف که ادرود دینی است که برای زندگی برنامه‌ دارد، می‌توان گفت که ادرود مالک سبک است؟
اگر ادرود برنامه دارد، معنایش این است که نظام دارد و مالک سبک است. وقت ی این نظام تعالی، جنبه‌ی عینی و واقعی به خود می‏گیرد، در عرصه‌ها و میدان‌های مختلف، مولد سبک می‌شود؛ لذا بازار جامعه نیز بر طبق فرهنگ اسلامی شکل می‌گیرد. یک سبک معماری از نوع معاشرت تا نوع محصولاتی که در آن عرضه می‌شود، همگی تحت تأثیر این فرهنگ قرار می‌گیرند و سبک کسب‌وکار را شکل می‌دهد. وقتی اداره و سازمان جامعه تحت جاذبه‌ی تعالیم اسلامی قرار می‌گیرد، تواضع و گذشت و انضباط، وجدان کاری، مسئولیت‌پذیری، احترام به افراد دیگر و رعایت حق حاکمیت در آن معنادار می‏شود و شکل می‌گیرد. نظام قوانین و بعد نظام رفتار، در این اداره شکل می‌گیرد و سبک مفرق و متناسبی را ایجاد می‌کند.

این سبک در همه‌جا، اعم از خانواده و محیط زندگی و محیط آپارت مان‌نشینی، اجبار ایجاد می‏شود. حال اولاً باید دید سبک آقسمت مان‏نشینی با سبک زندگی اسلامی ایران متناسب است؟ ثانیاً اگر بـه اختیار یا بـه اضطرار این سبک را پذیرفتیم، چگونه باید با آن کنار آمد؟ از زندگی آبخش مان‏نشینی چگونه می‏توانیم بر طبق فرهنگ خودمان معاشرت کنیم؟ بـه این ترتیب، سبک‏های مختلف ی در موضوعات و عرصه‌های زندگی اجتماعی متولد می‌شود و این همان چیزی است که به آن نیاز داریم.

آیا فرق ‌هایی که بین سبک زندگی اسلامی و سبک زندگی غربی است بـه تمام حوزه‌ها سرایت پیدا می‌کند و در سبک زندگی اسلامی با سبک زندگی غربی اشتراکاتی وجود ندارد؟ نمی‌توان از سری تجربیات آن‌ها در سبک زندگی مصرف کرد؟
جواب این سؤال، بسته بـه اینکه در چه مقیاس و در چه سطحی از سبک زندگی سخن می‏گوییم، مفرق می‌شود. برای پاسخ به این سؤال، چند مقدمه عرض می‌کنم.

اول، نظریه‌ی پیرامون رابطه‌ی ‌بین فرهنگ و سبک زندگی است. رابطه‌ی بین سبک زندگی و فرهنگ یک رابطه‌ی کاملاً مساوی و مستقیم است؛ یعنی جایی از فرهنگ نیست که ناظر بـه سبک زندگی نباشد و برعکس، جایی از سبک زندگی نیست که معرف فرهنگ نباشد. این دو با هم پیوند دارند. نهایتاً فرق اینجاست که زمان ی فرهنگ به سبک زندگی تبدیل می‏شود، نمود، تعین و تشخّص پیدا کرده و لذا قابل لمس و تشخیص شده است.

دوم، نظریه‌ی پیرامون رابطه‌ی دین و فرهنگ است. دین و فرهنگ با هم رابطه‌ی مستقیم دارند؟ فرهنگ عرصه‌ی وسیع ‌تری از دین دارد و بخشی از فرهنگ طرف جاذبه‌ی دین قرار می‌گیرد و بخش دیگری از فرهنگ مربوط بـه دین نیست؟ کدام نظریه را می‌پذیرید؟ این نکته در فرهنگ شناسی و جامعه‌شناسی و فرهنگ، بحثی با ارزش و بنیانی و بسیار تأثیرگذار است. بنده این بحث را در کتابی عنوان «مناسبات دین و فرهنگ» بیان کرده ‏ام. در این کتاب، ثابت کردیم که دین در فرهنگ، محوریت دارد و فرهنگ را تحت جاذبه‌ی قرار می‌دهد.

2546_gap.jpgسوم، تذکر به نظام در بحث سبک زندگی است. اگر کمی دقیق شده و تفصیلی‌تر بـه آن بپردازیم، متوجه می‌شویم که نظام سبک‏ها مواجه هستیم؛ یعنی اصطلاح «سبک زندگی» عنوان بزرگی است که نظام‌های رفتاری جامعه را در جا داده است. برای مثال، در آپارت مان‌نشینی، از سبک آبخش مان‏نشینی بحث می‏شود یا در رانندگی ، از سبک رانندگی ، در معاشرت بین زوجین، از سبک رابطه‌ی خانوادگی زوجین با یکدیگر، در رابطه بین خانواده با خانواده‌ی دیگر یا محیط دوست ها ه از سبک معاشرت خانوادگی و در اداره، از سبک اداره‌ی اسلامی سخن می‏گوییم. یعنی بـه تنوع موضوعات موجود، سبک‏های مختلف ی وجود دارد. اکنون چرا تعبیر می‌کنیم به نظا‌می از سبک‏ها؟ چون باید بتوان رابطه بین این سبک‏های مختلف را بر طبق فرهنگ مرکزی، که فرهنگ اسلامی است، برقرار کرد. در این صورت، نظامی از سبک‏ها شکل می‏گیرد. ثمره‌ی ایجاد نظام سبک‏ها این است که رفتار دولتمردان در ستیز با رفتار مردم قرار نمی‌گیرد. رفتار، مطلوبیت‌ها، ارزش‌ها و هنجارهای خانوادگی، در ستیز با ارزش‌ها و هنجارهای زندگی شغلی و اداری قرار نمی‌گیرد. بلکه یکدیگر را تأیید و هم کمک می‌کنند و در تکامل هم بـه یکدیگر مدد می‌رسانند. این امر برای ایجاد سرمایه‌ی اجتماعی و انسجام اجتماعی بسیار با ارزش است. بـه عبارتی پیش‌شرط تکامل و پیشرفت جامعه است. در غیر این صورت، نیروهای جامعه یکدیگر را خنثی کرده و سبب فرسایش یکدیگر می‌شوند که باعث کُند شدن حرکت بـه سمت پیشرفت است. پس ما نظامی از سبک‏ها داریم.

اگر شما می‌خواهید را با کشورهای دیگر مقایسه بکنید (که دارای فرهنگ‌های مفرق ی هستند )، در چه سطحی از نظام، سبک‏ها را مقایسه می‏کنید؟ اصلاً این وجه، نقطه‌ی تلاقی و نقطه‌ی اشتراک را در مقایسه کجا می‏بینید؟ پس اولاً دین محور فرهنگ و فرهنگ، محور سبک است. فرهنگ در کل سبک‌ها حاکمیت دارد و دین در کل عرصه‌ی فرهنگ. ثانیاً نظامی از سبک‌ها وجود دارد که بـه اصلی و فرعی تقسیم می‏شوند و هم پیوند دارند. در مقایسه باید دید چه سطحی داریم و با چه سطحی مقایسه می‌کنیم. در مقایسه از بالا شروع می‌کنیم.

آیا نسبت بـه این عنوان کلان و مرکزی یا برآیند نظام سبک‏ها، که یک کلمه از آن بـه عنوان «سبک زندگی اسلامی» یاد می‌کنیم، می‌توانیم انتظار اشتراک داشته باشیم؟
اگر انتظار اشتراک داشته باشیم باید از بـه کار بردن عنوان سبک زندگی اسلامی ایرانی پرهیز کنیم و به‌صورت کلی و فارغ از هر قیدی، بگوییم سبک زندگی جهان ی. بر طبق همین سبکی که مردم جهان زندگی می‌کنند، ما زندگی می‌کنیم. همه‌جا قانون خوب است، در ایران هم قانون خوب است. مهرورزی خوب است، مسئولیت‏پذیری و استحکام خانواده و... اینجا خوب است. مطلوبیت‌ها یکی است و سبک‏ها می‌تواند یکی باشد. پس نباید دنبال سبک ایرانی اسلامی باشیم. ممکن است آن‌ها اسلامی‏تر زندگی می‌کنند، اسلامی‌تر هستند و فقط اسمشان مسلمان نیست، اما سبک زندگی‌شان از ما اسلامی‌تر است. این هم نگاه است.

اما اگر مقدمه‌‌ی بحث را پذیرفته باشید، این نگاه را نخواهید پذیرفت و می‌گویید خیر، ما ارزش‌ها و مطلوبیت‌های خودمان را داریم. پس در مقیاس کلان، فرهنگ و سبک متناسب خودمان را هم خواهیم داشت. اما زمان ی وارد جزئیات می‌شویم، باز هم موضوعات دیگری داخل این سبک زندگی می‏رسیم. مثلاً سبک حکمرانی بهتر چیست؟ رابطه‌ی مردم با حاکمیت و برعکس زیبا باید بر چه مهم باشد؟ زمان ی وارد جزئیات می‌شویم، ممکن است اول بگوییم حکمرانی خوب یعنی رعایت عدالت و تأمین آزادی و رفاه، امنیت و حقوق شهروندی مردم، امابقیه مکاتب که دنبال همین هستند .

پس شما نمی‏توانید سبک حکمرانی خاصی داشته باشید. این نگاه سطحی موضوع است. اگر عمیق شویم، می‌گوییم اگر مقصد حکمرانی تغییر نماید ، سبک آن هم فرق خواهد کرد. آزادی لازم است، اما آزادی متناسب معیارهای اسلامی معنا می‌شود. آزادی در فرهنگ اسلامی، مفهوم بی‌بندوباری نیست. آزادی، توأم با مسئولیت‏پذیری و تبعیت از ولی عادل جامعه و توأم تابعیت از خداوند متعال است.


کلمات کلیدی:
سبک زندگی,تربینت فرزند,تربیت کودک,تربیت اسلامی کودک,اخلاق در خانه,کودک,سبک زندگی اسلامی,اموزش سبک زندگی,سبک زندگی ایرانی,سبک زندگی مقام معظم رهبری,آموزش سبک زندگی اسلامی,سبک زندگی دینی,آداب اجتماعی,گشاده رویی,اخلاق اسلامی,آموزش کودکان