این کلمات که در پی می آید آخرین برگ از نوشته های این وبلاگ است.حداقل شروعی دقیق نداشت اما خوشبختانه پایانی دقیق. مجاز یعنی گشودن پنجره های پی در پی.
بدرود وبلاگ در جستجوی....
سپاس از همه دوستانی که به این کوچه بن بست گاهی.گهکاهی یا هر از گاهی سر زدند.
خداحافظ
نظرات ()بنام خدا
عشق که پولی نیست اما می شود.جمیعت خوشحال تحصیل کرده معماری و سایر گرایشات مفید همه خوشحالیم که هستیم.صنعت دیاگرام های پیوسته،جنجال پروژه های رانتی ،خاله بازی های دفتری ،استرس دیر آمدن ساندویج نهار،دیر کرد پرداخت سر ماه،بیمه اجباری ،روشنفکری تایمری،نمایش بهترین ها در زندگی معمارانه ، میز نهار،مسابقات رویایی ،جنجال پلاگین های بخت باز کن ،خلق فضای استیجاری یا امانت برداری از تصاویر مجلات تبلیغلاتی،.....ما همه خوشحالیم به تک مقاله های کاغذ حرام کن،یه جایزه های دم دستی ،آرشیو های سرنوشت عوض کن،.....صنعت ساختمان مونتاژی،فاز یک های تخیلی و فاز دو های پا مناری و فاز سه های سرنوشت عوض کن،وقتی همه خوابیم سنگ لاشه +استاد کار گران مربوطه مرا در جایزه معمار برنده می کند و یا حتی پروژه بدون کارفرما پوشالی تو را برنده می کند ...ای دریغ که می داند که استاد از ١۶ مدل ملات گچ در بنایی ساختمان هایی که تو آنرا نوستال/زی می دانی بکار برده است.....کیف های چرم،کفش های پر برق ،ررررررواننویس جادویی،.....................پیرمرد از یکی شدن سوبژه و اوبژه در ساخت زیر گنبد صحبت می کند و اینکه با همسرش رفیق است تا همسر و اینکه بعضی وقت ها یادم می رود بقیه را تحویل بگیرم و آنچنان بی تکلف و ریال از آنچه در جریان است صحبت می کند که برای من جز پیچیده گویی باقی نمی گذارد.........................می گفت بعد از انقلاب فقط یک ساختمان ساختم و فروختم برای گذاردن نام نیک برای پدرم و خودم پول را رها کردم و با رنگ و لعاب و آجر خوی گرفتم و خودم شدو استاد خودم..........................................پیشنهاد داغ هیات علمی،کرسی استادی تمام وقت ..........و این آخری کار های تیراژی ..............معماری خنده ای ملیح در لب ششیدا ها شده استت.....فکر می کنم اتفاقی که معماری را به صنعت گر تیدیل می کند البته نمایش اینه پوستی ها ،کتاب ها و یا حتی آب میوهنیمه خورده را دست بگیری و آرام راه بروی....................کجای کاریم.
نظرات ()بعد از صنعت صداقت ،حال نوبت صنعت رزومه است.شعور کاری و انسان شناسی در شهر سرمایه داری که با الگوی محبوب ماشین - انسان کار می کند در حد دو صفحه خلاصه می شود .مثل تایم بیست دقیقه ای دفاع از رساله ، مجبوری نمایش بدی تا گزارش ،صنعت رزومه پاسخی است جامع به چنین خواهشی .با توه به اینکه د فرهنگ عامه سطحی بودن و هما جا بودگی ارزش است و کارکردی همچون آدامس جویدن دارد هرچه کثیر تر می شود از هیچی معنای بیشتری خلق می کند .در حقیقت مثل یک آدامس بادکنکی کش می آید اما چیزی بدان افزوده نمی شود. ... لیستی از دفاتری محبوب شهر.....مقاله با عنوان های فرا ادراکی....کتاب های تالیفی در حد ....و... این سطحی بودن ،تزیین داشتن،اضافه شدن ،پرسه زدن ، نمایش بیش از اینکه معنا داشته باشد زمان دارد.و همه اینها پاسخی است جامع به شعور معماری بازاری عام که با یک ترانسفورم ساده حس فضا خوب می شود و با یک پلات فتو مات عالی و با یک شاسی یک سانتی به اوج می رود ....چینی ها مثلی دارند؛هرچیزی که به بالا می رود بالاخره روزی پایین می آید. ما با افزایش این عطر های همبو ی شیشه ای ۵ هزار تومان در حقیقت با خوابی عمیق این رفتن و پایین آمدن را بدرقه می کنیم. ما که نبودیم.....
نظرات ()صنعت صداقت ، زمانی که هر چیزی بئای موفقیت موثر است می تواند بصورت شعار در بیاید تا بنا به مصالح ما همه گیر شود . صداقت نیز می تواند اینگونه صنعتی و شرطی در نهاد همه توسط فرهنگ عامه و یا توده جابجا شود . در این میان گل وازه یا مادر واژه آنست نوع جدیدی از پلاگین خوب بودن است .....
باب شده است که معماران آنست می شوند .... مثل استخدام صداقت
نظرات ()پیوند تحقیق و طراحی دغدغه نیست التزامی است برای رستن
نظرات ()به نام خدا
چندی پیش بود .اون موقع ها که در جستجوی متون پاره پاره به واژگانی همچون زایش - فضای سوم - رویداد- و.... بر می خوردم . همیشه در پی چنین روز هایی بودم .. اما آنجا که فرای نظریه های ادبی مآبانه پدیدار شناسانه که آنجا که آدمی را به امر پیشینی پیش می برند و رونق تضاد ها را در سکر وحدت و پیوستگی نگاه می دارند و در پس اندیشه کارکرد گرایانه و یا اثبات گرایانه به نگاه نوک انگشتانم تقلیل می یافتم و به دنبال حقیقت برهانی بودم . و آنجا که مرگ نظریه اعلام شد و عمل معیار شناخت و عمل و عمل شد و عمل برای عمل معنا یافت.
اما می شود با فرآیند همه آنها را نه در مسیری ک به بن بست یک مفهوم بسته می شود و نه به هزار پاره بی سر و ته .به جریانی پیوسته و صیرورت مدار رسید و آنجا که لحظه به لحظه زایش است و شدن پیوسته و باشیدن در این بازه ها می یابد و اندیشه ایده آلیستس بی پرئا از مهلکه می گریزد و اندیشه صدرایی از سر همه تناقض عین و ذهن هگلی جریانی می سازد ..................................
که یک واحد در حال شدن است. همین . شروع همان پایان است و هر لحظه عمل را در خود نهادینه دارد.
و هر چه که به جلوتر می آیی نا کارایی پراکسیس مارکس افشاگر جای خود به شدن در زمان می دهد و از توهم زدایی و نفوذ به لایه های ارگانیک می گوید . و آنجا که پیشگامان مکتب فرانکفورت و در صدر آن والتر بنیامین بی پروا خسته به انتهای باز نشده مسیر می نگرند................................باز می توان رفت اما اینبار با فرآیند و مکانیزم و مدل و.............................................................................ماکت.
نظرات ()شهر گرم و مرطوبی یود.دیر وقت بود .جایی میان سالنی روشن و چراغانی پر ز شور و شعف در روبرویم و جاده ای سریع و عبوری در پشتم قرار گرفته بودم. فضا به همین کشیدگی تنگ شده بود. در میان خودرو های ایستاده ایستاده بودم ناگهان صدای وق وق سگی از خرابه بغلی بر خاست بعد از چند ثانیه سه کودک خرد سال از پشت خودرو ها ظاهر شدند طوری که هر چند ثانیه پشت خود را نگاه می کردند انگار از تعقیب موجود ناشناخته ای ترسان بودند . در حالی که با هم پیرامون مساله صحبت می کردند حتی یک لحظه هم دست یکدیگر را رها نمی کردند .یاد خویش افتادم و جریان واقیعت های زندگی که گهگداری فرار می کنم و گهی نگاه و گهی آغاز ،دراین میان مردمان ایستاده ایستاده ام .... جامعه ای که ظواهر پر ز ایرادت را ،لباس خوش مارکت را ، کفش فلان مارک را اوج شعورت قلمداد می کند و از آنچه تو را در حال ساختن و خوردن است به راحتی نادیه می گیرند و آنچه تو خود سرمایه خود می دانی به راحتی نادیده می گیرند تو در این شرایط تنهایی تهنای تهنا.
نظرات ()بر همین اساس ...
نقطه آخر همه ردیف ها را بگذار. عبارات ها را کامل کن . تا ناگفته و ناشنیده و نا کشیده نرفته باشی.
نقطه همه خط ها را بگذار تا نکته ای دهان باز نمانده باشد .همه پرانتز ها را بشکن ، اول سطور را رها کن ، پارگراف ها را برای تاریخ بگذار ، رها شو از این قید ادبی -
فعل ها را بمیران -حیات را زمزمه کن حرکتی نو در راه است بدون مقدمه تمام کن فعل ها ، دستور ها را به لباس حقیقت در بیاور درورای امید و آرزو شعر یگانه زیستن را بخوان
ردیف ها قافیه ا نو ها برای آنها بگذار برو
حقیقت الزاما الزام آور نیست
نظرات ()
نظرات ()زندگی در اینجا،همین جا ،تهران به این ماند که با دوربین عکاسی به بازدید نمایشگاه کتاب بری و مجموعه ای فرهنگی از آخر هفته فرهنگی تهیه کنی. و بزاریش لای پرده های زرد قجری >> شاد شاد همه چیز خوبه فقط سرعت ماشین ها ...
راسته راسته فرهنگی است موزاییک ها کف پیاده رو هم بوی فرهنگ می دهند ،تبلیغات فرهنگی ،بادکنک فروش فرهنگ به دست ،کارگر فرهنگ بدوش ،دکان فرهنگ فروش ، فرهنگ نو،قجر نو بعد از فرهنگ و پوشش چین چین فرهنگی خانم ها ،صورت های شاه قجری آقایون نوبت مهماری پست قجری که سه تا دودکش آن به مدد ورتکس توانای مکس به معماری فرا دودکشی پیوست شده ....
هفته فرهنگی در راه است....
نظرات ()وقتی خوشحالی جنگل پر از شور و شادی است،لحظه ها،قدم ها،روزنه ها،افق ها همه شادند.
زمانی که می غمی جنگل ،سرد،دره عمیق، سبز سیاه،تن خیس،افق محو ،آه سرد ،ناله سرد
از آن دور نوری لابه لای شاخه نوید دشت را می دهد.دیدار...
نظرات ()for more information:
نظرات ()هشتم اردیبهشت هر سال بهاری ،یک قدم محکم بر می دارم ....زنهار که این ثانیه های پر شمار می روند و تو نزدیک تر می شوی ، به قول دکتر آیوازیان دادم به ریس خط کلاس ،ما به کی پس می دیم این ثانیه های پر درد را!!!!!!!!!!!!!!!!
نظرات ()
چشم وآنچه مابه ازای آن می توان تصور کرد،نقطه،روزنه،حلقه و یا سو و یا نور ...هرچه که در صورت فرد تو را در گیر خودش می کند.چشم تنها عضوی است که با نور کار می کند ،این همین کفایت است برای رسانه مخفی و نهانی آن و آنچه تو را درگیر خودش می کند.وقتی چشمان بسته است آدمی زرو انرژی حس می شود.از ادبیات کهن نیز که بنگریم مملو است بخت آزمایی افراد پیرامون چشم.پشت پرده چشم احتمالا حقیقتی است فرای افراد که تورا دچار خود می کند .یعنی می توان از این پرده عبور کنی و به حقیقت برسی و از فرد عبور کنی و عاشق چشمانش شوی .و بتوانی بگویی
"من عاشق چشمت شدم،نه عقل بود و نه دلی ،چیزی نمی دانم از دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن ،دنیا همین یک لحظه بود ،آن دم چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود.
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد .آدم زمینی تر شد ،عالم به آدم سجده کرد،من بودم چشمان تو ،نه آتشی و نه گلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی ،شاید کمی هم بیشتر ،چیزی در آنسوی یقین ,شاید کمی هم کیش تر .آغاز و ختم ماجرا، لمس تماشای تو بود.دیگر فقط تصویر من در مردمک های تو بود."
چنین سیری به پروازی می ماند ،با هواپیمایی توانا .... بلند می شود ،مسافران نشسته اند ،هیچکدام رغیب یکدیگر نیستند ،مسابقه و خواهشی و هوسی در کار نیست ،هردم با حقیقتی در گیرند،لذت نیچه ای همراه آنها ست ،هردم با مفهومی جدید،مهمانداران چرخاننده این ضیافت اند،آنانکه بی ریا ،صادقانه و فداکارانه ،از آغاز و ختم با مسافرانند و با آنها و عشق آنها به پرواز یکی می شوند و از همجواری در لذت اندو... زمین.
پرواز نمی دانیم، لااقل مهماندار خوبی برای چشمانمان باشیم.خلبان را کسی نمی بیند و او همواره یگانه است و ماهر درتیک آف و لندینگ.
نظرات ()نقطه تعادل ،علمی پل عملی
همواره در انتقال تاج یک مفهوم و بسط آن به اعماق وجدانی آن،پدیدار شوندگی را در خود نهادینه دارد.بین دو نقطه ته و اوج مکانی ،بازه ای عددی وجود دارد.
ارتباط های فلسفی پدیدار شده و اعماق پدیدار شده تاریخی آن در نقطه ای متعادل با مشتقی (عددی) معلوم ازگستره ای نا معلوم پایگاه یا تکیه گاهی می سازد.که می توان گفت نقطه عمل است. این نقطه به لحاظ ریاضی هم می تواند از عطف دوجریان باشد اما بدیهی است ،مشتق این بازه برابر هر عدددی که باشد که من به شخصه علاقه دارم صفر غیر مطلق باشد،هدف جهان بینی فرد از جایگاه شناسنده خویش است .
از اینرو در گرایش های پوزیتویسمانه یا حتی پرگماتیسمانه این عدد بی نهایت است.اما آنچه با منطق انسانی جور در می آید این است که بین (١و١-)است.جایی نزدیک صفر.به عبارتی حال و هوایی اینجایی دارد.آدمی در شناخت همواره بین این دو نقطه گذر می کند.و همواره در این بازه قرار دارد.ممکن است این بازه در سیستم مختصاتی دیگری قرار بگیرد که مقادیر آن با عددی جمع شوند یا کم شوند یا یونیت در این سیستم مختصاتی تغییر کند اما همواره در این مابین ها قرار دارد.
اما نکته مهم این است که آدمی در این بازه قرار بگیرد.
نظرات ()